this is
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 18:02
ssaammwest@yahoo.com .
SHANA
-
تاریخ: 1392/7/25 ساعت: 14:52
SHANA SHANA SHANA SHANA
SHANA
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 7:00
Shana…..shana Shana…..shana
دوسـتم !
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 6:46
دوسـتم ! پـیراهنـم را بـزن بـالا ... کـمرم را دیـدی ؟ نـترس چـیزی نـیست !... ایـنها فـقط جـای خـنجرنـد ، مـن نـفهمیـدم در رفـاقـت چـه شد ! " تــو مـواظـب بــاش "
دلنوشته12
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 6:44
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند میــבوלּــے בِلتـَنــــگے چیـــﮧ ؟ בِلتَنـــــگے یَعنـــے بشـینــے با یاבِشــ بـﮧ ـפֿـاطــراتـِتـــ فِکــر کُنـــے .. اونوَقتــﮧ کـﮧ یـﮧ لَبـפֿنـــב میـــاב رو لَبـِتـ ...
دلنوشته..
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 6:28
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم ! چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرس...
گاهی
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 6:17
گاهی اوقات باید خیانت کرد تا ارزش صداقت برای کسی که تفاوت میان این دو را درک نمی کند ،مشخص شود! گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید! گاهی نباید صبر کرد! باید رها و کرد و رفت تا بدانند اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای! گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام می دهی باید منت گذاشت تا آ...
تورا
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 6:10
تــو تو را ثبت میکنم نگاه میدارم برای آرامشی همیشگی برای قرار گرفتنِ "دل" برای روزهای دلتنگی جایی ست در عمق روح و فکر و قلبم که کسی از آن خبر ندارد تو را میگذارم آنجا درست در تاریکترین و عمیق ترین و خلوت ترین جای فهم ام میگذارمت آنجا و به هیچ کس هم نخواهم گفت که تو آنجایی تا هر شب در تنهایی هایم ب...
SHANA
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 6:07
SHANA تلخ است ، همه فکر کنند سرت شلوغ است ، و تنها خودت بدانی چقدر تنـــهایی ...
تنها
-
تاریخ: 1392/7/27 ساعت: 5:56
تنها شادی زندگیم این است: کسی نمیداند در چه حد غمگینم این روزها
مردانگی
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 17:32
مردانگی آنجاست … جایی که پسر بچه ای هنگام بازی برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد ، نقش فروشنده را بازی کرد
کلاغ
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:27
esi توام بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی... من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند.....!! است از مرام روزگار گشتم و نیافتم ردپایی از بهار عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی حال مانده زین همه نفرتی به یادگار خواستم که ...
SHANA
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:23
دل نوشته8
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:21
طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ / به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟ پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ / بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی؟ در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام بانو … مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم … امنیت...
غمدل
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:11
esi غمدل !حالا هوا هنوز تاریک است. هوا تاریک است و چراغ ها خاموش. و مردمان در خواب !و من، فکر کردم که بیدار شده ام ....و دلم از شوق بیدار مانده بود و حالا من و تو تنها هستیم! و دلم که سالهاست تنها مانده،با تو همنشین می شود و دلم که سال های سال است صدایش را نمی شنوند،باتو از درد می گوی...
"صدقه عمر را زیاد میکند" !!
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:07
esi خستهــــ بودمـــــ از خیابان میگذشتمـــــــ.....دستم را در جیبمـــ بردم و سکه ای دراوردم به صندوق بیاندازمـــــ ناگهان جمله ایـــ دیدم و منصرف شدمـــ "صدقه عمر را زیاد میکند" !!
دل نوشته7
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:05
کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مواظب باشی جنس این جام؛ بلور است پر از عشق و غرور که هر آن دم که شوی غافل از آن میشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
با توام
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:02
ESI با توام بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی... من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
دل نوشته 6
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 15:00
جسد آنهایی کــه میگفتن ” برایت میمیرم ” پیدا شدند … در آغوش دیگری جان داده بـودن ......................... با توام بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی... من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند.....!! ..................
خزان من
-
تاریخ: 1392/7/26 ساعت: 14:58
خزان من ESI امان از این بوی پاییز و آسمان ابری که آدم نه خودش میداند که دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ...... فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،دلت آغوش گرم تری میخواهد.. وای که چه قدر تنهام...........