جسد آنهایی کــه میگفتن ” برایت میمیرم ” پیدا شدند … تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدمها هم عوض میشه ؛
در آغوش دیگری جان داده بـودن
.........................
با توام
بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
یهو میبینی اون آدم ،
گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه …
برچسب:
نویسنده: esi