طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ / به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟
پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ / بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی؟
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام
بانو … مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم … امنیت تو نیست … آرامش من است
آب از سرم گذشته …
فریاد میزنم دوستت دارم و تو آرام و خونسرد …
به ترکیدن حباب ها میخندی...
سردش بود،
دلم را برايش سوزاندم!
گرمش كه شد،
باخاكسترش
نوشت خداحافظ
دلنوشته
گاهی سکوت
یعنی اما...
یعنی اگر...
یعنی هزارو یک دلیل
که دل میترسدبلند بگوید
غمگینم همانند دلقکی که روی صحنه
چشمش به عشقش افتاد
که با معشوقش به او می خندیدند
تابستان داغیست
اما....
من دلم دیگر به این زندگی گرم نمیشود
محکم ببار باران
نم نم علاج زخم هایم نیست
.........
تاوان حرفهایی
که نمیتوانیم بگوییم
تارهای سفیدیست
لابه لای موهایمان
من زانو هایم را در آغوش کشیده بودم...
وقتی تو برای آغوش دیگری
زانو زده بودی...
وقتی دستان تو در دستان من باشد
دست را می بــــازم
حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل
در دسـت من باشد . . . ...

کاش گفته بودی که......
موج نگاهت از دریای هوس بر میخیزد.....
تا تن به تو بسپارم،نه دل!!!!!!!
ESI
محکم ببار باران
نم نم علاج زخم هایم نیست
به چشمهایت بگو « آینقدر برای دلم رجز نخواند من اهل جنگ نیستم خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم شعری مینویسم آنوقت اگر توانستی مرا در آغوش نگیر .
رفت!
بی آنکه مرا به خدا بسپارد!
نمیدانم مراازیادبرده بود،
یا خدا را...!!!
به تاوان دل شکسته ام
هزاران دل خواهم شکست...
گناهش به پای آن کس که
●•✘دل مرا شکست✘•●
برچسب:
نویسنده: esi
تاريخ: جمعه
26 مهر
1392 ساعت: 15:21