ssaammwest@yahoo.com
.


برچسب:
نویسنده: esi
Shana…..shana Shana…..shana
برچسب:
نویسنده: esi
برچسب:
نویسنده: esi
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند
میــבوלּــے בِلتـَنــــگے چیـــﮧ ؟
בِلتَنـــــگے یَعنـــے بشـینــے با یاבِشــ بـﮧ
ـפֿـاطــراتـِتـــ فِکــر کُنـــے ..
اونوَقتــﮧ کـﮧ یـﮧ لَبـפֿنـــב میـــاב رو لَبـِتـ وَ لــے ..
وَلــے چَنــב لَـפــــظﮧ بَعـــב شُـــروع اَشــکـهای لَعنَتـــے !
برچسب:
نویسنده: esi
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!!
دل آدما،
شیشه نیست که روی آن ” هــــــا ” کنیم
بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و
وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!
رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی
باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی …

برچسب:
نویسنده: esi
گاهی اوقات باید خیانت کرد تا ارزش صداقت برای کسی که تفاوت میان این دو را درک نمی کند ،مشخص شود!
گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید!
گاهی نباید صبر کرد!
باید رها و کرد و رفت تا بدانند اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای!
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام می دهی باید منت گذاشت تا آنرا کم اهمیت ندانند!
گاهی باید بد بود برای کسی که قدر خوب بودنت را نمی داند!
و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد ...
آدمها همیشه صبور نمی مانند ...
برچسب:
نویسنده: esi
تو را ثبت میکنم نگاه میدارم برای آرامشی همیشگی برای قرار گرفتنِ "دل" برای روزهای دلتنگی جایی ست در عمق روح و فکر و قلبم که کسی از آن خبر ندارد تو را میگذارم آنجا درست در تاریکترین و عمیق ترین و خلوت ترین جای فهم ام میگذارمت آنجا و به هیچ کس هم نخواهم گفت که تو آنجایی تا هر شب در تنهایی هایم بیرون ات بیاورم بگذارمت روبروی خودم در آغوشت بکشم و نگاهت کنم تو هم برایم حرف بزنی و لبخندهایت را بریزی توی چشمهای من من هم نوازشت کنم و برایت از محبت بگویم
برچسب:
نویسنده: esi
SHANA

برچسب:
نویسنده: esi
تنها شادی زندگیم این است: کسی نمیداند در چه حد غمگینم این روزها

برچسب:
نویسنده: esi
توام
بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
![]()
است از مرام روزگار
گشتم و نیافتم ردپایی از بهار
عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی
حال مانده زین همه نفرتی به یادگار
خواستم که عشق را در تو جستجو کنم
حیف اشتباه بود ..تو و عشق را چکار ؟
حیف پرگشودنم حیف بالهای من
ذره ای هوا نداشت آسمان آن دیار ا
زود باش هر چه زود پاسخ مرا بده ؟
عشق با چه عینی است ؟ چهره نقابدار
هر طرف که میروم جز شبی سیاه نیست
یک دروغ ... یک کلاغ .... قیل و قال .... غار وغار





برچسب:
نویسنده: esi
برچسب:
نویسنده: esi
گاهی سکوت
یعنی اما...
یعنی اگر...
یعنی هزارو یک دلیل
که دل میترسدبلند بگوید
غمگینم همانند دلقکی که روی صحنه
چشمش به عشقش افتاد
که با معشوقش به او می خندیدند
تابستان داغیست
اما....
من دلم دیگر به این زندگی گرم نمیشود
محکم ببار باران
نم نم علاج زخم هایم نیست
.........
من زانو هایم را در آغوش کشیده بودم...
وقتی تو برای آغوش دیگری
زانو زده بودی...
وقتی دستان تو در دستان من باشد
دست را می بــــازم
حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل
در دسـت من باشد . . . ...

کاش گفته بودی که......
موج نگاهت از دریای هوس بر میخیزد.....
تا تن به تو بسپارم،نه دل!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: esi
غمدل
!حالا هوا هنوز تاریک است. هوا تاریک است و چراغ ها خاموش. و مردمان در خواب
!و من، فکر کردم که بیدار شده ام
....و دلم از شوق بیدار مانده بود
و حالا من و تو تنها هستیم! و دلم که سالهاست تنها مانده،با تو همنشین می شود
و دلم که سال های سال است صدایش را نمی شنوند،باتو از درد می گوید؛
...و رازهایی که می دانی
،ثانیه ها می گذرد،ثانیه های هم صحبتی دلم با تو!..ثانیه های من در سکوت می گذرد
...فرصت تمام می شود
در خلوت از دلم می پرسم:با خدا چه می گفتی آنقدر غریبانه که من نمی شنیدم؟
...می گوید: از تو شکایت می کردم ،تو که سالهاست صدای مرا نمی شنوی
برچسب:
نویسنده: esi
خستهــــ بودمـــــ
از خیابان میگذشتمـــــــ.....دستم
را در جیبمـــ بردم و سکه ای دراوردم به صندوق بیاندازمـــــ
ناگهان جمله ایـــ دیدم و منصرف شدمـــ
"صدقه عمر را زیاد میکند" !!
برچسب:
نویسنده: esi